نورنیوز-گروه بینالملل: چهار سال جنگ، صورتحسابی سنگین برای اروپا برجای گذاشته است. به اذعان اورسولا فن در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، اتحادیه اروپا از آغاز جنگ حدود ۲۰۰ میلیارد یورو به اوکراین کمک کرده و علاوه بر آن، وامی ۹۰ میلیارد یورویی و بستههای حمایتی جدید نیز در دستور کار قرار گرفته است. برآوردهای بینالمللی نیز هزینه بازسازی اوکراین را طی یک دهه آینده نزدیک به ۵۸۸ میلیارد دلار تخمین میزنند.
با این حال، پرسش بنیادین آن است که این منابع عظیم مالی دقیقاً به چه هدفی خدمت کردهاند؟ شواهد نشان میدهد بخش قابل توجهی از این بودجهها در زنجیره صنایع نظامی غربی جذب شده و کارتلهای تسلیحاتی آمریکایی و اروپایی بیشترین انتفاع را بردهاند. این در حالی است که اروپا همزمان با تورم، بحران انرژی و افزایش فقر دستوپنجه نرم میکند. منابعی که میتوانست صرف احیای اقتصاد بحرانزده قاره سبز شود، در قالب حمایت نظامی و زیرساختی به جنگی فرسایشی تزریق شد که چشمانداز پیروزی قاطعی نیز برای آن متصور نیست.
فروپاشی تدریجی اتحاد اروپایی
هدف اعلامی اروپا از ورود پررنگ به جنگ، تقویت همبستگی داخلی و ارتقای جایگاه ژئوپلیتیکی خود بود. اما روند تحولات، نتیجهای معکوس به همراه داشته است. اختلافات داخلی بر سر تصویب بستههای جدید تحریمی علیه روسیه، مخالفت برخی اعضا با عضویت اوکراین در ناتو و ناکامی در اجماعسازی، نشانههای آشکار شکاف در درون اتحادیه است.
در میدان نبرد نیز دست برتر روسیه و طولانی شدن جنگ، موقعیت مذاکرهای اروپا را تضعیف کرده است. تحریمهای گسترده نهتنها اقتصاد روسیه را به فروپاشی نکشاند، بلکه با اتکا به مناسبات جدید اقتصادی در چارچوب نظم فراغربی، بخشی از فشارها خنثی شد. در مقابل، وابستگی اروپا به آمریکا افزایش یافت و هزینههای انرژی و امنیتی آن بهشدت بالا رفت.
در عرصه دیپلماتیک نیز اتحادیه اروپا بیش از پیش به صادرکننده بیانیههای سیاسی تقلیل یافته و نقش تعیینکنندهای در معادلات کلان بینالمللی ندارد. فعالسازی مکانیسمهای تنبیهی، مواضع متناقض در بحرانهای جهانی و همسویی کامل با سیاستهای واشنگتن، بحران مشروعیت و کاهش اعتبار بروکسل را تشدید کرده است.
اروپا؛ مانع توافق یا حامی صلح؟
اروپا در سطح رسمی از راهکار دیپلماتیک سخن میگوید، اما رفتار عملی آن تصویر دیگری ارائه میدهد. روبرتا متسولا، رئیس پارلمان اروپا، تصریح کرده که اروپا اجازه نخواهد داد روسیه در مذاکرات سیاسی به دستاوردی برسد. چنین مواضعی نشان میدهد که بروکسل هرگونه توافقی را که به تثبیت دستاوردهای میدانی مسکو بینجامد، مغایر اهداف خود میداند.
در این چارچوب، حتی طرحهای پیشنهادی آمریکا برای پایان جنگ نیز با ابهام و تردید اروپاییها مواجه شده است. استمرار تحریمها، افزودن افراد و شرکتهای روسی به فهرستهای سیاه و تلاش برای تصویب بستههای تحریمی جدید، بیانگر ترجیح گزینه «فشار مستمر» بر «توافق سریع» است.
این رویکرد، بیش از آنکه به پایان جنگ کمک کند، به تداوم فرسایش امنیتی و اقتصادی اروپا میانجامد. به نظر میرسد بخشی از نخبگان اروپایی، استمرار بحران را ابزاری برای مدیریت مشکلات داخلی و انتقال فشارهای اجتماعی به بیرون میدانند؛ راهبردی که در میانمدت میتواند تبعات امنیتی پیشبینیناپذیری به همراه داشته باشد.
اشتباه محاسباتی در مسیر استمرار جنگ
با وجود نشانههای آشکار از هزینههای سنگین، اروپا همچنان بر طبل فشار میکوبد. اعلام بستههای تحریمی جدید، گسترش فهرست شرکتها و اشخاص تحریمشده و افزایش حمایتهای نظامی، نشان میدهد که راهبرد غالب در بروکسل، «دستاوردسازی سیاسی از مسیر تحریم» است.
اما واقعیت آن است که اقتصاد روسیه، برخلاف پیشبینیهای اولیه، فرو نپاشیده و با تغییر جهتگیریهای تجاری، بخشی از اثر تحریمها را خنثی کرده است. در مقابل، اروپا ناچار به خرید انرژی و تجهیزات با هزینههای بالاتر شده و فشار مضاعفی را بر بودجههای ملی خود تحمل میکند.
در چنین شرایطی، استمرار جنگ نهتنها افق روشنی برای پیروزی اروپا ترسیم نمیکند، بلکه خطر فرسایش بیشتر سرمایه اجتماعی و اقتصادی آن را در پی دارد. اگر بازنگری راهبردی صورت نگیرد، قاره سبز ممکن است از یک بازیگر مؤثر جهانی به بازیگری حاشیهای در نظم نوین بینالمللی تنزل یابد.