نورنیوز- گروه بین الملل: مقاله اخیر استیون ام. والت در «فارن افرز» با عنوان «هژمون غارتگر» را نباید صرفاً نقدی دانشگاهی بر عملکرد دولت دوم دونالد ترامپ دانست؛ این مقاله در واقع تلاش برای نامگذاری یک دکترین تازه در سیاست خارجی آمریکاست. دکترینی که اگر درست فهمیده شود، نهتنها مسیر آینده نظم جهانی بلکه سرنوشت مناقشات حساسی چون تقابل اخیر ایران و آمریکا را نیز روشنتر میکند.
والت استدلال میکند که سیاست خارجی ترامپ را نمیتوان در قالبهای آشنای «انزواطلبی» یا «ملیگرایی کلاسیک» توضیح داد. آنچه در حال شکلگیری است، نوعی «هژمونی غارتگر» است؛ الگویی که در آن ایالات متحده از برتری نظامی، مالی و ژئوپلیتیکی خود نه برای ساختن نظمی پایدار، بلکه برای استخراج امتیاز، تحمیل قراردادهای نامتوازن و گرفتن نمایشهای علنی اطاعت بهره میگیرد. در این نگاه، جهان نه شبکهای از همکاریهای پیچیده، بلکه صحنه معاملات سخت و حاصلجمع صفر است؛ جایی که مهم نیست مجموع منافع چقدر افزایش مییابد، مهم این است که طرف مقابل کمتر از شما ببرد.
در چنین چارچوبی، امنیت به کالایی مشروط بدل میشود. چتر دفاعی آمریکا، از اروپا تا شرق آسیا، نه یک تعهد راهبردی بلندمدت، بلکه اهرمی برای امتیازگیری اقتصادی است. حمایت نظامی میتواند به قراردادهای تجاری، سرمایهگذاری اجباری یا امتیازات ژئوپلیتیکی گره بخورد. حتی «غیرقابلپیشبینی بودن» که در سنت دیپلماتیک یک ضعف تلقی میشد، اکنون به سلاحی برای افزایش قدرت چانهزنی تبدیل میشود. پیام روشن است: امنیت بدون پرداخت هزینه اضافی تضمینشده نیست.
پیامد طبیعی چنین رویکردی، فاصله گرفتن از نهادهای چندجانبهای چون سازمان تجارت جهانی و سازمان ملل است؛ زیرا در چارچوبهای نهادمند، قدرت آمریکا با قواعد و محدودیتهایی مهار میشود. در مقابل، مذاکرات دوجانبه عرصهای است که عدمتقارن قدرت بیشترین بازده را دارد. این چرخش، در کوتاهمدت ممکن است امتیازاتی ملموس تولید کند، اما در بلندمدت سرمایه اعتباری آمریکا را فرسایش میدهد؛ سرمایهای که طی هفتاد و پنج سال پس از جنگ جهانی دوم انباشته شده بود.
همینجا است که تحلیل والت اهمیت راهبردی مییابد. اگر آمریکا از «تولیدکننده کالای عمومی جهانی» به «بازیگر استخراجگر» تبدیل شود، متحدان نیز ناگزیر به کاهش وابستگی خواهند شد. فشار بیش از حد، کشورها را به تنوعبخشی روابط سوق میدهد؛ رشد چین، تحرک قدرتهای میانه و شکلگیری ائتلافهای جایگزین را باید در همین بستر دید. هژمون غارتگر ممکن است در کوتاهمدت سود ببرد، اما در بلندمدت، دیگران را به یافتن راههای گریز وامیدارد.
در مناقشه اخیر ایران و آمریکا نیز میتوان ردپای همین منطق را دید. فشار حداکثری، تهدیدهای نظامی و نوسانات دیپلماتیک، بیش از آنکه معطوف به ساختن توافقی پایدار باشد، در خدمت تولید «پیروزی نمایشی» قرار میگیرد؛ توافقی که بتوان آن را در فضای داخلی آمریکا بهعنوان دستاوردی بزرگ عرضه کرد. اما چنین رویکردی، بهجای کاستن از تنشهای ساختاری، اغلب به تعمیق بیاعتمادی میانجامد و بازیگران منطقهای را به سمت گزینههای جایگزین سوق میدهد. برای ایران، این وضعیت دوگانه است: از یک سو فشارهای مقطعی و پیشبینیناپذیر افزایش مییابد؛ از سوی دیگر، شکافهای درون نظم غربی و روند چندقطبیشدن فرصتهای تازهای میآفریند.
هشدار اصلی والت این است که قدرت، تنها به حجم اقتصاد یا توان نظامی وابسته نیست؛ به اعتبار، اعتماد و پیشبینیپذیری نیز متکی است. اگر آمریکا این سرمایه نامرئی را در ازای دستاوردهای فوری هزینه کند، شاید امروز امتیاز بگیرد، اما فردا با جهانی مواجه خواهد شد که تمایل کمتری به تبعیت دارد. در چنین جهانی، مدیریت بحرانها پرهزینهتر، ائتلافها شکنندهتر و بازدارندگی دشوارتر خواهد بود.
«هژمون غارتگر» صرفاً توصیف یک سبک حکمرانی نیست؛ توصیف لحظهای تاریخی است که در آن، بزرگترین قدرت جهان میان سود کوتاهمدت و موقعیت بلندمدت خود یکی را برمیگزیند. نتیجه این انتخاب، نه فقط سرنوشت آمریکا، بلکه آرایش نظم جهانی دهه پیش رو، و جایگاه کشورهایی چون ایران در آن را تعیین خواهد کرد.