نورنیوز-گروه سیاسی:بازنمایی تحولات اخیر در رسانههای منطقه ای، بینالمللی و بهویژه گزارشهای CBS و اکسیوس، تصویری از آمادگی نظامی گسترده آمریکا و هشدارهای لفظی ترامپ و سایر مقامات آمریکایی ارائه کرده است که نشان میدهد ایالات متحده بیش از آنچه عموم تصور میکنند، به آستانه یک جنگ بزرگ در غرب آسیا نزدیک شده است. خبرهایی که از تمرکز نیروهای هوایی، تانکرها، پروازهای پشتیبانی و سامانههای اطلاعاتی به منطقه منتشر شده، همزمان با تأکید مقامات آمریکایی بر توان آمادهباش ارتش برای آغاز عملیات حتی از روز شنبه، فضای رسانهای و ذهنی را به گونهای شکل داده که ایران در معرض تهدید حداکثری قرار گرفته و افکار عمومی آمریکا و متحدان منطقهای درگیر اضطراب و پیشبینی هستند.
با این حال، تحلیل دقیقتر از رفتار و اهداف طرفین نشان میدهد که این صحنهآرایی نه الزاماً مقدمه جنگ، بلکه استراتژی «اسلحه چخوف» در سیاست نظامی-دیپلماتیک است: آوردن ابزار و ظرفیتها برای ایجاد فشار و اجبار طرف مقابل، بدون آنکه شلیک واقعی رخ دهد. ترامپ اگر مطمئن بود با یک اقدام سریع، محدود و قابل کنترل میتواند امتیاز مورد نظر را از ایران بگیرد، تاکنون حمله کرده بود. اما عدم قطعیتهای جدی درباره واکنش ایران، تبعات منطقهای و تأثیر بر متحدان، سبب شده تا آمریکا عمدتاً بر نمایش توان نظامی و فشار رسانهای تمرکز کند و تصمیم قطعی را به تعویق بیندازد.
مذاکرات غیرمستقیم سهشنبه در ژنو، با گزارشهای منتشرشده نشان میدهد که مسیر تعامل و امتیازسازی بدون جنگ برای آمریکا ممکن است وجود داشته باشد. تداوم این مذاکرات به ترامپ این امکان را میدهد که در صورت حصول نتیجه حداقلی، از آن به عنوان دستاوردی برای توجیه «نجنگیدن» استفاده کند و با ارائه نمایشی از موفقیت مقتدرانه در سایه تهدید نظامی، همزمان ادعای بازدارندگی و کنترل بحران را حفظ کند.
رفتار جمهوری اسلامی ایران در بحران جاری تاکنون بازدارندگی فعال و معنادار بوده است. اظهارات صریح رهبر معظم انقلاب در واکنش به لشکرکشی آمریکا، همزمان با رزمایش نیروی دریایی سپاه، نشان داد که ایران اگرچه تمایل به آغاز جنگ ندارد، اما توان و اراده پاسخ به هرگونه اقدام نظامی احتمالی را نیز معتبر کرده است. این اقدامات، علاوه بر معتبرسازی اراده ایران، عدم قطعیت و هزینه تصمیم برای واشنگتن را بهطور محسوسی افزایش داده است و ترامپ و متحدانش را به این جمعبندی رسانده که هر اقدام تهاجمی ممکن است پیامدهای غیرقابل پیشبینی به همراه داشته باشد.
اسرائیل نیز نقش پیچیده و تعیینکنندهای در این معادله دارد. تلآویو با هشدار به مداخله حزبالله و سایر نیروهای همپیمان ایران، درصدد فشار مضاعف به واشنگتن برای اقدام محدود یا گسترده است. همزمان، اسرائیل با آمادهسازی سامانههای دفاعی چندلایه، رهگیری موشکی و سامانههای لیزری، قصد دارد از خود در برابر واکنشهای احتمالی ایران حفاظت کند، اما هرگونه اقدام مستقل یا شتابزده اسرائیل میتواند تعادل شکننده منطقهای را برهم زده و آمریکا را در موقعیت واکنش اضطراری قرار داده و شرایط پیچیده و ناخواسته ای را بر منطقه تحمیل کند.
با توجه به تحرکات سه بازیگر اصلی و همچنین اقدامات فعالی که از سوی سایر بازیگران منطقه ای و بین المللی تاثیر گذار بر بحران جاری در جریان است، میتوان روند محتمل تحولات را در چارچوب سه سناریو شامل، ادامه فشار بدون جنگ، اقدام محدود و نمادین، لغزش یا حادثه پرریسک دسته بندی کرد.
در صورت شکل گیری سناریوی ادامه فشار بدون جنگ آمریکا به تهدیدها و تمرکز نیروها ادامه میدهد، ایران بازدارندگی خود را نشان داده و مذاکرات هسته ای را در مسیر حداقلی تعامل باز نگه میدارند. در این حالت، ترامپ میتواند بدون شلیک واقعی، موفقیت نسبی و دستاورد سیاسی برای خود روایت کند و ایران نیز بدون عقبنشینی، توان بازدارندگی خود را حفظ کند.
در شرایطی که واشنگتن بخواهد به «نمایش توان» ادامه دهد، ممکن است با دست زدن به اقدام محدود و نمادین عملیات های محدود، سایبری یا اطلاعاتی انجام دهد تا افکار عمومی و متحدان قانع شوند که آمریکا آماده عمل است، بدون ورود به جنگ تمامعیار. این سناریو به شکل نمادین، بازدارندگی ایران را آزموده و قدرت آمریکا را نمایان میسازد.
هرگونه اقدام مستقل یا خطای محاسباتی اسرائیل یا برخورد غیر منتظره دو طرف یا حادثه میدانی ناخواسته می تواند منجر به لغزش یا حادثه پرریسک شده و معادله شکننده را به درگیری واقعی تبدیل کند. در این حالت، نه آمریکا آماده جنگ کامل است و نه ایران مایل به آغاز آن، اما فشار عملی به حدی افزایش مییابد که تصمیمات اضطراری و واکنشهای غیرقابل پیشبینی محتمل میشود.
در این فضای پیچیده، آنچه تعیینکننده خواهد بود، تعادل میان تهدید، بازدارندگی و مسیر دیپلماتیک است. ایران با نشان دادن توان پاسخگویی بدون عبور از خطوط قرمز آمریکا، مانع از تصمیم قطعی به جنگ میشود؛ آمریکا با نمایش ظرفیتها و تهدید رسانهای، سعی میکند امتیاز سیاسی و منطقهای کسب کند؛ و اسرائیل همچنان با تهدید به اقدام مستقل، عامل فشار بر معادله است. نتیجه نهایی این است که صحنه در آستانه بحران قرار دارد، اما هنوز راه حل تعاملی و بازدارندگی متقابل، مسیر غالب را شکل میدهد.
تحولات اخیر در غرب آسیا نشان میدهد که منطقه همزمان در وضعیت فشار، بازدارندگی و تعامل محتاطانه قرار دارد. آمریکا با تمرکز نیروها و تهدید رسانهای در تلاش است از طریق نمایش توان و فشار، امتیاز سیاسی و منطقهای کسب کند، اما عدم قطعیت درباره واکنش ایران و تبعات منطقهای، تصمیم به جنگ را به تأخیر انداخته است. ایران با بازدارندگی فعال و معتبرسازی اراده پاسخ، بهطور هوشمندانه هزینه هر اقدام تهاجمی را برای طرف مقابل افزایش داده است، در حالی که مذاکرات ژنو مسیر حداقلی تعامل و امکان دستاورد سیاسی برای آمریکا را باز نگه داشته است. اسرائیل با آمادگی دفاعی و تهدید به اقدام مستقل، معادله را پیچیدهتر کرده و احتمال هرگونه لغزش یا حادثه پرریسک را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، صحنه منطقهای تابع تعادل میان نمایش قدرت، بازدارندگی و دیپلماسی محتاطانه است و راه حل غالب، ادامه فشار در سایه بازدارندگی و تعامل کنترلشده است.