×
سیاسی
شناسه خبر : 275969
تاریخ انتشار :

دکتر ابراهیم متقی، در گفت‌وگو با «گذرگاه» تشریح کرد

مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا در شرایط تصاعد بحران

دونالد ترامپ را نباید صرفاً یک فرد یا یک کنشگر شخصی تلقی کرد؛ او نمادی از ساخت قدرت و نظام تصمیم‌گیری در ایالات متحده است. نمادی از جریانی که تا حد زیادی از نهادگرایی و دیپلماسی مبتنی بر چندجانبه‌گرایی فاصله گرفته و الگوی رفتاری خود را بر «گزینه خشم» و سیاست فشار و تهدید استوار کرده است. طبیعی است که کار کردن در چنین فضایی بسیار دشوار خواهد بود.

نورنیوز- گروه سیاسی: «گذرگاه»، به عنوان مجموعه نشسست‌های تحلیلی نورنیوز، برای ارزیابی و بررسی دور جدید مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا، میزبان دکتر ابراهیم متقی، متخصص روابط بین‌الملل و استاد تمام دانشگاه تهران بود. او در این گفت‌وگو با مرور مذاکرات اخیر، راهبرد واشنگتن در این دور از نشست‌ها را تبیین کرد و اهداف و خواسته‌ها و اولویت‌های سیاستمداران کاخ سفید را برشمرد. متقی در عین حال نسبت رخدادها و اتفاقات دی‌ماه در ایران را با این مذاکرات مورد بررسی قرار داد و از طراحی چندلایه آمریکا و رژیم صهیونیستی برای فشار ترکیبی بر ایران و نیز پیشبرد رویکرد یک جانبه‌گرایی سخن گفت. حضور و تقویت ناوگان نظامی در منطقه و دلالت‌ها و نشانه‌های این اقدام و تأثیراتش بر روند مذاکرات هم مورد توجه قرار گرفت. علاوه بر این، بخشی دیگر از  گفت‌وگو به الزامات و ضرورت‌ها و مزیت‌های ایران در فرایند مذاکرات اختصاص یافته است. در شرایطی که هم افکار عمومی داخلی و هم محافل منطقه‌ای و جهانی چشم به این مذاکرات دارند گفت‌وگوی حاضر می‌کوشد چشم‌انداز واقع‌گرایانه‌ای از میز مذاکره و ابعاد و نتایج حاصل از تصمیماتش ترسیم کند. 

    فیلم کامل این مصاحبه را اینجا ببینید                                            

آقای دکتر متقی، بسیار خوش آمدید. حضور شما را در این برنامه گرامی می‌داریم و از اینکه دعوت ما را پذیرفتید صمیمانه سپاسگزاریم.

از شما سپاسگزارم. بنده نیز خوشحالم که در خدمت شما و همکاران محترمتان هستم و امیدوارم گفتگوی مفیدی را در این برنامه رقم بزنیم.

مذاکره هدفمند یا مدیریت بحران؟

 به نظر می‌رسد این‌بار نوعی الگوی متفاوتی از گفتگوها میان ایران و ایالات متحده آمریکا در حال شکل‌گیری است. در آغاز بحث، مایلیم ارزیابی جنابعالی را درباره «سطح» و «ماهیت» این گفتگوها بدانیم. به‌طور مشخص، در فضای تحلیلی دو برداشت متفاوت مطرح است: نخست، دیدگاهی که معتقد است ایران و آمریکا وارد فرآیند مذاکره‌ای هدفمند شده‌اند تا به دستاوردها و توافقات مشخصی دست یابند؛ و دوم، برداشتی که این گفتگوها را نه یک مذاکره کلاسیک، بلکه تلاشی برای «مدیریت بحران» در روابط پرتنش دو کشور ارزیابی می‌کند. با توجه به این دو رویکرد تحلیلی، از نظر شما اساساً چه عنوان و نام‌گذاری دقیق‌تری می‌توان بر مجموعه تعاملات و تماس‌هایی گذاشت که طی دو هفته گذشته میان هیئت‌های ایرانی و آمریکایی صورت گرفته است؟

واقعیت آن است که دیپلماسی در روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا همواره با چالش‌ها و محدودیت‌های متعددی همراه بوده است. علت اصلی این چالش‌ها و محدودیت‌ها به راهبرد بنیادینی بازمی‌گردد که ایالات متحده در قبال ایران به‌عنوان یک «کشور انقلابی» دنبال می‌کند. به‌طور تاریخی، قدرت‌های بزرگ عموماً نگاهی تهاجمی به کشورهای انقلابی داشته‌اند. حتی این انگاره در ادبیات نظری روابط بین‌الملل نیز مورد توجه قرار گرفته است. برای نمونه، جان مرشایمر بر این باور است که قدرت‌های بزرگ، اگر سیاست خارجی تهاجمی نداشته باشند، قادر به حفظ بقا و موقعیت خود نخواهند بود.

بر همین اساس، سیاست خارجی دولت ترامپ در قبال ایران، روسیه، چین، کشورهای اروپایی و حتی برخی بازیگران منطقه‌ای، ماهیتی تهاجمی پیدا می‌کند. در چنین چارچوبی، وقتی اسرائیل کشوری مانند قطر را بمباران می‌کند، این اقدام صرفاً یک کنش نظامی نیست؛ بلکه هم‌زمان با آن، روابط دیپلماتیک، فروش تسلیحات و تلاش برای محدودسازی کنش دیپلماتیک طرف مقابل نیز دنبال می‌شود. بنابراین، جنگ و دیپلماسی در عمل به‌صورت توأمان پیش می‌روند و این «قابلیت نظامی» است که نقش محوری در موفقیت یا عدم موفقیت یک فرآیند دیپلماتیک ایفا می‌کند.

یکی از دلایلی که موجب ارتقای سطح مذاکرات شد، ضرورت‌های راهبردیِ عصر حاضر است. در دوره‌های گذشته شاهد بودیم که مذاکرات به نتیجه مطلوب نرسید. تیم مذاکره‌کننده، در هر شرایطی، باید درک دقیقی از فضا، متن، ادبیات و رویکرد طرف مقابل داشته باشد. بدون چنین درک راهبردی، ورود به مذاکره عملاً فاقد اثربخشی خواهد بود؛ چراکه مذاکره درباره منافع و امنیت ملی، مستلزم اتقان تحلیلی، شناخت همه‌جانبه معادله قدرت و سیاست، و فهم الگوی رفتاری کشورهاست. در مقطع کنونی، خوشبختانه زمینه‌هایی برای ارتقای سطح گفتگوها فراهم شده است. به نظر من، این روند می‌تواند بخشی از تنگناهای موجود را تا حدی ترمیم کند؛ هرچند همچنان ابهام‌های جدی درباره آینده دیپلماسی ایران و آمریکا وجود دارد و این عدم‌قطعیت، واقعیتی انکارناپذیر در مسیر پیشِ روست.

دیپلماسی در سایه جنگ

  دونالد ترامپ از نخستین روزهایی که پیشنهاد برگزاری مذاکره میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران را مطرح کرد، هم‌زمان با فضاسازی گسترده رسانه‌ای، روند تجهیز و تقویت پایگاه‌های نظامی آمریکا در پیرامون جغرافیای ایران را نیز آغاز نمود. این تحرکات، چه در حوزه هوایی و چه در حوزه دریایی، به‌گونه‌ای بوده که به نظر می‌رسد ایالات متحده به‌صورت هم‌زمان در حال فعال‌سازی و ارتقای ظرفیت‌های نظامی خود در منطقه است.ترکیب این دو روند ـ یعنی از یک سو ارائه پیشنهاد مذاکره و از سوی دیگر تشدید آرایش و آمادگی نظامی ـ عملاً نشان‌دهنده نوعی دوگانگی در رفتار دولت آمریکا تلقی می‌شود. به بیان دیگر، این برداشت شکل گرفته است که واشنگتن در تلاش است «فضای جنگ» یا «تهدید نظامی» را به‌عنوان یک اهرم فشار در خدمت پیشبرد اهداف مذاکره‌ای خود به کار گیرد. برخی تحلیلگران بر این باورند که این بسته ترکیبیِ فشار نظامی و پیشنهاد دیپلماتیک، مشابه الگوی رفتاری ترامپ در سایر مناطق جهان است؛ الگویی که هدف آن، دستیابی سریع‌تر به نتیجه و وادارسازی طرف مقابل به امتیازدهی در میز مذاکره است. بر این اساس، این پرسش مطرح می‌شود که آیا ایالات متحده دقیقاً با همین منطق و رویکرد، مذاکرات با ایران را نیز دنبال می‌کند؟

نگاه کنید؛ فروید دو مفهوم بنیادین روان‌شناختی را به کار می‌گیرد؛ مفاهیمی که در درون ذات انسان‌ها، به‌ویژه در کنشگران سیاسی برجسته‌ای مانند ترامپ، قابل مشاهده است: «اروس» و «تاناتوس»؛ یا به تعبیر دیگر، کمپلکس عشق و کمپلکس مرگ، و در سطحی گسترده‌تر، دوگانه عشق و نفرت. این دو مؤلفه همواره به‌طور هم‌زمان حضور دارند، اما در برخی موقعیت‌ها به‌مثابه دو روی یک سکه عمل می‌کنند. امروز دیپلماسی ترامپ را می‌توان «دیپلماسی جنگ» نامید. این واقعیتی است که باید درک شود؛ چه از سوی منِ معلم و پژوهشگر و فعال رسانه‌ای، چه از سوی تصمیم‌گیران سیاسی، و چه از سوی بازیگران نظامی. همان‌گونه که حوزه نظامی باید به ابعاد دیپلماتیک توجه داشته باشد، حوزه دیپلماسی نیز ناگزیر است پشتیبان راهبردی خود را برای مقاومت و مقابله با تهدیدات بشناسد و تقویت کند.

آنچه امروز در صحنه بین‌المللی جریان دارد، پیشروی هم‌زمان جنگ و دیپلماسی است. نمونه تاریخی مشابه این وضعیت را می‌توان در سال ۱۹۹۰ و پس از اشغال کویت توسط عراق مشاهده کرد؛ جایی که هم‌زمان با تحرکات نظامی، دیپلماسی آمریکا و روسیه نیز فعال بود.  در سال ۲۰۰۳ نیز جورج بوش دیپلماسی را در قبال عراق در دستور کار قرار داد و حتی توافق‌هایی در زمینه توان موشکی عراق حاصل شد؛ اما زمانی که عراق قابلیت‌های موشکی خود را واگذار کرد، تهاجم نظامی آغاز شد. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در روابط بین‌الملل، کشورها غالباً زمانی هدف حمله قرار می‌گیرند که دچار ضعف شده باشند یا در وضعیت «ضعف مضاعف» قرار گرفته باشند.

بر همین اساس، اگر ما یک گام در حوزه دیپلماسی برمی‌داریم ــ که ناگزیر از برداشتن آن هستیم ــ باید دو گام در حوزه «دیپلماسی دفاعی ـ نظامی» و سه گام در حوزه «آرایش دفاعی و پدافندی» برداریم. تحقق این معادله سه‌گانه می‌تواند از وقوع جنگ جلوگیری کند و دیپلماسی را به نتیجه برساند. اما اگر این نسبت راهبردی ــ یعنی یک: دیپلماسی، دو: دیپلماسی دفاعی، و سه: آرایش دفاعی ــ مورد توجه قرار نگیرد، بدیهی است که هیچ بازیگری در فضای سازش، به موفقیت یا به نتیجه‌ای معطوف به بقا دست نخواهد یافت.

اتفاقات دی‌ماه و روند مذاکرات

از پاسخ جنابعالی این‌گونه برداشت می‌کنم که جمهوری اسلامی ایران نیز باید هم‌زمان و هم‌پای حضور و آرایش نظامی ایالات متحده در منطقه، بر تقویت توان نظامی و آرایش دفاعی خود تأکید داشته باشد و در عین حال، چهره و ظرفیت دیپلماتیک خود را نیز حفظ و فعال نگه دارد. در همین چارچوب، مایلم پرسش را از زاویه‌ای دیگر طرح کنم: آیا دولت ایالات متحده در به‌کارگیری این «لنگر روانیِ جنگ» ـ که در قبال ایران فعال کرده و بر اساس آن بازی ترکیبیِ فشار نظامی و پیشنهاد مذاکره را پیش می‌برد ـ محاسبه‌ای نیز نسبت به وضعیت داخلی ایران داشته است؟ به‌عبارت دقیق‌تر، آیا طرف آمریکایی در طراحی این آرایش و مهره‌چینی راهبردی، شرایط و فضای سیاست داخلی ایران ـ از جمله اعتراضات دی‌ماه و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن ـ را در محاسبات خود لحاظ کرده است؟ و اساساً وزن و میزان اثرگذاری متغیر «وضعیت درونی سیاست داخلی ایران» در محاسبات مذاکره‌ای و راهبردی ایالات متحده تا چه اندازه ارزیابی می‌شود؟

نگاه کنید، ایالات متحده آمریکا یک راهبرد بلندمدت را در قبال جمهوری اسلامی ایران در دستور کار خود قرار داده است و آن، راهبرد «تحریم اقتصادی» است. در بستر تحریم‌های اقتصادی، ساخت اجتماعی جامعه ایران به‌تدریج تضعیف شده و هم‌زمان، در حوزه حکمرانی نیز کارت‌های بازی حکمرانان کاهش یافته است. به‌صورت تدریجی، تحریم‌های اقتصادی به تشدید نارضایتی‌های اجتماعی منجر می‌شود. نباید تصور کرد که کشوری استثنا در جهان وجود دارد؛ هر کشوری برای بقای خود ناگزیر است نیازهای اقتصادی شهروندانش را تأمین کند. گروه‌های نوجوان و جوان، به امید نیاز دارند؛ به کار نیاز دارند؛ به آینده نیاز دارند. آن‌ها می‌توانند خود را با شرایط تطبیق دهند، اما اگر قرار باشد در فرایند این تطبیق، هیچ افق امیدبخشی پیش رویشان وجود نداشته باشد، تردیدی نباید داشت که نوعی جدایی میان «ساخت اجتماعی» و «نظام سیاسی» شکل خواهد گرفت. این، نخستین پیامد و نتیجه تحریم‌های اقتصادی علیه ایران بود.

مؤلفه دومِ اثرگذار، شبکه‌های رسانه‌ای و تحلیلیِ اسرائیل‌محور است؛ مجموعه‌ای از تحلیلگران و کنشگران رسانه‌ای که برای موساد فعالیت می‌کنند و به‌صورت مستمر، گفتمان منازعه را در شیپورهای رسانه‌ای می‌دمند: منازعه جامعه با نظام سیاسی، منازعه آمریکا با نظام سیاسی. چنین فضایی، قالب‌های ادراکی شهروندان را به‌گونه‌ای شکل می‌دهد که گویی باید در وضعیت رویارویی با ساختار سیاسی قرار گیرند. برای موساد و ایالات متحده، این یک بازی «دو سر بُرد» بود؛ زیرا توانستند بخشی از گروه‌های اجتماعی را وارد میدان کنند و حتی برای آن‌ها راهبردهایی نظیر تسخیر مراکز نظامی، تخریب نهادها و مراکز دینی، آسیب به اتوبوس‌ها، ایستگاه‌های حمل‌ونقل عمومی و زیرساخت‌های خدماتی را تعریف کنند. نتیجه، شکل‌گیری نوعی رویارویی شدید اجتماعی بود.

نشانه‌های این رویارویی را می‌توان در عدم رعایت قانون مشاهده کرد؛ چه از سوی برخی مسئولان و چه از سوی برخی گروه‌های شهروندی. اگر بخواهید میزان التزام به قانون را بسنجید، کافی است به فضای شهری ـ مثلاً محدوده چهارراه جمهوری، ولی‌عصر یا انقلاب ـ توجه کنید: وضعیت تردد موتورسیکلت‌ها، خودروها، اتوبوس‌ها و عبور از خطوط ویژه، همگی نشان می‌دهد که نوعی بی‌تعادلی و بی‌توجهی به نظم قانونی شکل گرفته است. حتی گروهی ممتاز و ویژه نیز وجود دارد که برای خود حق عبور از خطوط ویژه قائل است. این‌ها همگی نشان می‌دهد که فضا از تعادل خارج شده و آمادگی برای رفتارهای گریز از مرکز افزایش یافته است. با جسارت، چراغ قرمز توسط یک موتورسوار نقض می‌شود؛ در برابر خودروها مانور می‌دهد؛ با سرعت از دست‌اندازها عبور می‌کند. این الگو را می‌توان در کنش سیاسی نیز مشاهده کرد.

اگر توانستید ظرفیت‌های اقتصادی جامعه را تأمین کنید، می‌توانید آن‌ها را در چارچوب کنش قانونمند قرار دهید. رفتارهای فراقانونی از حوزه اجتماعی آغاز می‌شود و به عرصه‌های سیاسی و امنیتی تسری می‌یابد. زیربنای این معادله را باید در اقتصاد جست‌وجو کرد؛ اقتصاد، ضرورتی بنیادین برای نظم سیاسی و بقای نظام سیاسی است. به یاد دارم بیانی از مقام معظم رهبری در دیدار با هیئت دولت آقای خاتمی که به همین نکته اشاره داشتند: اگر مردم در رفاه باشند، این نشان‌دهنده موفقیت دولت است. همچنین خطبه‌ای از حضرت علی(ع) نقل شد مبنی بر اینکه اگر مردم در فقر باشند، این ناشی از ناکارآمدی است. بنابراین، کارآمدی یا ناکارآمدی، مبنایی اقتصادی دارد.

نمی‌توان از ساخت اجتماعی ـ به‌ویژه طبقات مختلف، جوانان و نوجوانان ـ انتظار داشت که همواره تلاش کنند، اما هر بار که به مقصد رسیدند، به‌جای آب، سراب ببینند. این وضعیت، محصول تحریم‌های اقتصادی آمریکاست. پس از آن، فضای رسانه‌ای موساد نیز این وضعیت را از طریق شبکه‌هایی مانند ایران اینترنشنال و سایر رسانه‌ها تشدید و تهییج کرد و جامعه تهییج‌شده را در برابر ساختار سیاسی قرار داد. این، یکی از بزرگ‌ترین تراژدی‌هایی بود که به‌واسطه پیوند سی‌آی‌ای، موساد و برخی رسانه‌ها بر ساخت اجتماعی ایران تحمیل شد.

نکته بعدی این است که چرا بخشی از این افراد به رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال توجه می‌کنند، اما به رسانه‌های رسمی داخلی کمتر اقبال نشان می‌دهند؟ پاسخ روشن است: حوزه رسانه در ایران عمدتاً سخنان تکراری و بیش از حد آرمان‌گرایانه ـ بدون توجه به واقعیات عینی ـ مطرح می‌کند. در نتیجه، مهم‌ترین سرمایه نظام سیاسی، یعنی «اعتماد» ـ که زیربنای سرمایه اجتماعی است ـ تا حد زیادی کاهش یافته است. این، چالشی اساسی است؛ زیرا ما در نوعی «تله امنیتی» قرار گرفته‌ایم، به‌ویژه در ابعاد نرم آن: اقتصادی، رسانه‌ای، معنایی، مفهومی و روایتی.

شما در بیانات خود به جایگاه و اهمیت شرایط اقتصادی یک جامعه در کاهش فاصله‌های اجتماعی میان حکمرانی و مردم اشاره کردید. بر همین مبنا، می‌توان این‌گونه طرح بحث کرد که پس از اعتراضات دی‌ماه، ما عملاً با نوعی «جنگ روایت‌ها» مواجه بودیم؛ مفهومی که به‌طور مستقیم با موضوع مرجعیت رسانه‌ای در داخل و خارج کشور ـ که جنابعالی نیز به آن اشاره فرمودید ـ پیوند می‌خورد. در همین چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند ـ و شاید این ارزیابی تا حدی نیز درست باشد ـ که از سرمایه اجتماعی شکل‌گرفته پس از جنگ دوازده‌روزه، آن بهره‌برداری لازم و متناسب که می‌توانست در عرصه سیاست داخلی و فضای اجتماعی کشور صورت گیرد، محقق نشد و آن ظرفیت به‌طور کامل بالفعل نگردید.در بیان شما، اعتراضات به‌مثابه شکلی از «فرسودگی اجتماعی» تفسیر شد؛ فرسودگی‌ای که ریشه در یک راهبرد بلندمدت تضعیف دارد ـ راهبردی که از سوی ایالات متحده و اسرائیل، معطوف به تحریم اقتصادی ایران طراحی و اجرا شده است. به بیان دیگر، این سیاست تحریمیِ بلندمدت، با هدف فشار بر دولت، آثار خود را در نهایت بر ساخت اجتماعی و اقتصادی جامعه برجای می‌گذارد و پیامدهای آن در قالب نارضایتی‌های اجتماعی و شکاف‌های درونی بروز می‌یابد.

نگاه کنید، مسئله اصلی در روابط بین‌الملل «معادله قدرت» است. همان‌گونه که در حوزه بازار و اقتصاد، ثروت و سرمایه می‌تواند محور اصلی قیمت‌گذاری کالا و تنظیم عرضه و تقاضا باشد، در روابط بین‌الملل نیز قدرت، محور تنظیم مناسبات است. ما به‌واسطه روح ایرانی و نیز اندیشه انقلابی ـ که بخشی از واقعیت ساخت سیاسی کشور بوده ـ همواره ذهنیتی مبتنی بر خودکفایی و خوداتکایی داشته‌ایم. تلاش کرده‌ایم و تا حدی نیز موفق بوده‌ایم، اما اداره یک کشور ۹۰ میلیونی واقعاً کار دشواری است.

من پیش از انقلاب، دانشجوی رشته حقوق در دانشگاه تهران بودم؛ آن زمان رشته علوم سیاسی به‌صورت مستقل وجود نداشت و دانشکده ما دو گرایش داشت: حقوق سیاسی و حقوق قضایی. در خوابگاه دانشگاه تهران ـ که کانون تحولات انقلابی بود ـ حضور داشتم و ساخت اجتماعی آن دوره را به‌خوبی به یاد دارم؛ وضعیتی که شاید نسل جوان امروز کمتر بتواند آن را تصور کند. ایران آن زمان حدود ۳۳ میلیون نفر جمعیت داشت، صادرات نفت حدود ۶ میلیون بشکه بود و ۶۰ درصد جامعه در مناطق روستایی و ۴۰ درصد در مناطق شهری زندگی می‌کردند. با این حال، شهرهای ایران با مشکلاتی نظیر حاشیه‌نشینی، فقر و شکاف طبقاتی مواجه بودند. امروز اما اداره کشوری با جمعیت بیش از ۹۰ میلیون نفر ـ که بیش از ۸۵ درصد آن شهرنشین شده‌اند ـ به‌مراتب دشوارتر است. مهم‌ترین مسئله برای حکمرانی این بود که ما باید «امروز» را با درک «دیروز» مدیریت می‌کردیم. در دوره‌ای که شاید در نوعی «جیک‌جیک مستانه» به سر می‌بردیم، ساختار قدرت‌های بزرگ و تحولات فناوری در نظام جهانی را به‌درستی درک نکردیم.

اینکه چرا آمریکایی‌ها بیش از یک دهه بر دیپلماسی هسته‌ای با ایران تمرکز داشتند، به این دلیل بود که در آن مقطع، مزیت نسبی قدرت ایران به‌گونه‌ای بود که می‌توانست اقدامات بازدارنده و حتی تلافی‌جویانه در سطح منطقه علیه منافع آمریکا انجام دهد. اما امروز، جنگ اسرائیل با ایران نشان داد که فناوری‌های جدید، فناوری‌های «معطوف به غافل‌گیری» هستند. متأسفانه حتی پس از جنگ دوازده‌روزه نیز، قالب‌های تفکر راهبردی، امنیتی و اجتماعی ما همچنان متأثر از انگاره‌های گذشته باقی مانده است. در آن جنگ، ما با نوعی غافل‌گیری مواجه شدیم؛ غافل‌گیری‌ای که ریشه در نسل جدید فناوری‌های عملیاتی و تاکتیکی داشت. شهادت بسیاری از فرماندهان عالی‌رتبه، متخصصان و نیروهایی که شبانه‌روز برای ارتقای قدرت ملی ایران تلاش می‌کردند، همگی بیانگر یک نکته است: ما درک دقیقی از نقش فناوری در معادله قدرت و تأثیر «قدرتِ فناوری‌محور» بر الگوهای عملیات و تاکتیک‌های جنگی نداریم. هنوز در برخی مواقع صرفاً بر «داشتن ابزار» تأکید می‌کنیم، در حالی‌که پرسش اساسی این است: آیا می‌دانیم طرف مقابل چه ابزارهایی در اختیار دارد؟ آیا می‌دانیم در سال‌های اخیر چه فناوری‌هایی را وارد عرصه نظامی کرده است؟ در چنین شرایطی، طبیعی است که نوعی «فضای ابهام» شکل بگیرد؛ ابهامی که هم در حوزه دیپلماسی، هم در ساخت اجتماعی و هم در ساختار نظام سیاسی قابل مشاهده است.

تقابل چندجانبه‌گرایی با یک‌جانبه‌گرایی

 به نظر جنابعالی نقش‌آفرینی چین و روسیه ـ با توجه به نوع روابطی که جمهوری اسلامی ایران در سال‌های گذشته و در چارچوب راهبرد «نگاه به شرق» با این دو کشور شکل داده، و همچنین با در نظر گرفتن عضویت و مشارکت ایران در همبستگی‌ها و سازمان‌های بین‌المللی‌ای که چین و روسیه در آن‌ها نقش پررنگی ایفا می‌کنند ـ تا چه اندازه می‌تواند در پیشبرد کانال‌های پشتی و غیرمستقیم این مذاکرات مؤثر باشد؟ به بیان دیگر، آیا می‌توان چنین ارزیابی کرد که چین و روسیه، به‌منظور حفظ ثبات و آرامش در این منطقه از جهان، در تلاش‌اند زمینه شکل‌گیری و به نتیجه رسیدن مذاکرات میان ایران و ایالات متحده را فراهم کنند؟ یا اینکه اساساً این دو قدرت، نگرانی جدی و تعیین‌کننده‌ای نسبت به بروز و تشدید تنش در منطقه ندارند و نقش آن‌ها بیش از آنکه تسهیل‌گر مذاکرات باشد، تابع ملاحظات و منافع مستقل راهبردی خودشان است؟

 در این حوزه دو تفکر بنیادین قابل شناسایی است. نخست، رویکرد ایالات متحده آمریکا که نگاهی معطوف به «یک‌جانبه‌گرایی» دارد؛ نگاهی مبتنی بر قدرت ـ نه صرفاً هژمونی ـ بلکه قدرتی که بر پایه سلطه تعریف می‌شود. دونالد ترامپ نیز هیچ ابایی ندارد از اینکه صراحتاً اعلام کند اقدام نظامی انجام می‌دهد، رفتارهای فراقانونی در پیش می‌گیرد، به تعهدات پیشین پایبند نیست و حتی نهادهای بین‌المللی و حقوق ملل را چندان جدی تلقی نمی‌کند.

در مقابل، اروپایی‌ها که زمانی رویکردهایی همسو با چنین نگاه‌هایی داشتند، امروز تا حدی به حاشیه رانده شده‌اند. در عمل، فشار مؤثر آن‌ها بیشتر متوجه ایران است؛ به‌ویژه از مسیر برجسته‌سازی مباحث حقوق بشری. حال آنکه باید توجه داشت بخشی از این چالش‌های حقوق بشری، ریشه در مسائل اقتصادی دارد و این مسائل اقتصادی نیز به تحریم‌هایی بازمی‌گردد که ایالات متحده و کشورهای اروپایی علیه ایران اعمال کرده‌اند. بر این اساس، ساخت اجتماعی ایران ـ به‌ویژه نسل جوان ـ باید بداند منشأ و مسبب این فشارهای اقتصادی چه کشورهایی هستند؛ همان کشورهایی که هم‌زمان از ضرورت آزادی و دموکراسی سخن می‌گویند. این، نکته‌ای اساسی در تحلیل رفتار غرب است.

نکته دوم به چین و روسیه بازمی‌گردد. نگاه این دو قدرت ـ همانند ایران ـ مبتنی بر ضرورت شکل‌گیری یک نظم «چندجانبه‌گرا» در نظام بین‌الملل است. در ادبیات روابط بین‌الملل، ما با دو مفهوم مواجهیم: «یونی‌لترالیسم» (یک‌جانبه‌گرایی) و «مالتی‌لترالیسم» (چندجانبه‌گرایی). ایران، چین و روسیه، در سطح گفتمانی از چندجانبه‌گرایی حمایت می‌کنند. با این حال، تحقق عینی این چندجانبه‌گرایی مستلزم شکل‌گیری نوعی ائتلاف مؤثر میان این بازیگران است؛ ائتلافی که در عمل هنوز به‌طور کامل شکل نگرفته است. ایالات متحده همچنان این توان را دارد که به‌صورت دوجانبه با چین یا روسیه وارد تعامل شود، امتیازاتی به آن‌ها ارائه دهد و در مقابل، محدودیت‌هایی نیز اعمال کند.

نه روسیه حاضر است منافع ملی خود را به خاطر کشوری دیگر به مخاطره اندازد و نه چین چنین رویکردی دارد. برای نمونه، حجم مبادلات اقتصادی چین با ایالات متحده ـ چه در حوزه صادرات و چه واردات ـ به‌مراتب فراتر از سطح روابط اقتصادی چین با ایران است. طبیعی است که پکن فضای راهبردی خود را بر مبنای مناسباتی تعریف کند که برایش منافع اقتصادی و تجاری گسترده‌تری به همراه دارد. از این رو باید پذیرفت که ایران تا حدی در وضعیت «تنهایی استراتژیک» و «تنهایی ژئوپلیتیک» قرار دارد؛ مفهومی که در آثار برخی پژوهشگران، از جمله در کتاب محی‌الدین مصباحی، نیز مورد توجه قرار گرفته است.

در چنین شرایطی، ساخت سیاسی ایران ناگزیر است بازگشتی به درون داشته باشد؛ به گروه‌های اجتماعی، به بافت اجتماعی و به عرصه حکمرانی. ما باید میان سه مفهوم تمایز قائل شویم: سلطه، حکومت و حکمرانی. تفاوت این‌ها در نسبتی است که میان آزادی، اقتدار و قدرت عریان برقرار می‌شود. اگر «اقتدار» شکل بگیرد ـ به معنای قدرت مشروع، نه صرفاً قدرت سخت و عریان ـ می‌تواند موازنه ایجاد کند. اقتدار مبتنی بر شفافیت است و زیرساخت آن سرمایه اجتماعی است.

در اینجا پرسشی بنیادین مطرح می‌شود: چرا بخشی از گروه‌های اجتماعی معترض، به رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال توجه می‌کنند، اما به رسانه‌های داخلی اقبال کمتری نشان می‌دهند؟ این پرسشی جدی است. رسانه‌ای که به‌زعم برخی تحلیل‌ها با شبکه‌های اطلاعاتی خارجی پیوند دارد، روایت بحران، آشوب، خشونت و کشته‌سازی را برجسته می‌کند و در مقابل، رسانه داخلی با چالش اعتماد مواجه است. بنابراین ما نیازمند نوعی «بازنگری» هستیم: بازنگری در الگوهای رفتاری، در اولویت‌ها و در شیوه‌های حکمرانی. هرچند در حال حاضر در یک فضای بحرانی قرار داریم و طبیعی است که تمرکز اصلی باید بر مدیریت بحران باشد، اما هم‌زمان، ضرورت این بازنگری راهبردی نیز انکارناپذیر است.

کشورهای عربی و دلیل میانجی‌گری

  به مفهوم «تنهایی استراتژیک ایران» اشاره کردید. با این حال، در ماه‌های اخیر شاهد تحرکات دیپلماتیک قابل توجهی در سطح منطقه‌ای بوده‌ایم. میزبانی کشور عمان از مذاکرات در عالی‌ترین سطح مقامات دیپلماتیک ایران، ایفای نقش هم‌زمان قطر در تسهیل گفتگوها، و نیز حضور و نقش‌آفرینی پررنگ عربستان سعودی ـ دست‌کم در سطح رایزنی‌ها و کانال‌های ارتباطی ـ این پرسش را مطرح می‌کند که آیا کشورهای عربی، به‌ویژه اعضای شورای همکاری خلیج فارس، در حال ورود به یک نقش فعال و میانجی‌گرانه در مدیریت تنش‌های ایران و آمریکا هستند یا خیر.

از این منظر، به نظر می‌رسد مجموعه‌ای از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس تلاش دارند در روند گفتگوها ایفای نقش داشته باشند؛ نقشی که می‌تواند هم در قالب میزبانی مذاکرات، هم در قالب انتقال پیام‌ها و هم در سطح شکل‌دهی به فضاهای تنش‌زدای منطقه‌ای تعریف شود. با توجه به این روند، پرسش اساسی این است که دامنه و تداوم این نقش‌آفرینی تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ به‌ویژه اگر این متغیر را نیز در نظر بگیریم که ایالات متحده آمریکا هم‌زمان در حال تقویت آرایش نظامی خود در منطقه است و تلاش می‌کند با استقرار تجهیزات و ظرفیت‌های دفاعی، نوعی «اطمینان امنیتی» برای کشورهای عربی ایجاد کند و نگرانی‌های امنیتی آن‌ها را نسبت به ایران کاهش دهد.

بر این اساس، این سؤال مطرح می‌شود که آیا ایفای نقش میانجی‌گرانه و تسهیل‌گرانه کشورهای عربی، در صورت تداوم چتر امنیتی و تضمین‌های نظامی آمریکا، همچنان ادامه خواهد یافت؟ یا اینکه با افزایش اطمینان امنیتی این کشورها از سوی واشنگتن، انگیزه آن‌ها برای میانجی‌گری و متوازن‌سازی روابط منطقه‌ای کاهش پیدا می‌کند؟ به بیان دیگر، نسبت بین «میانجی‌گری دیپلماتیک کشورهای عربی» و «تضمین امنیتی آمریکا» چگونه تعریف می‌شود و این معادله تا چه اندازه می‌تواند بر آینده روند گفتگوهای ایران و آمریکا اثرگذار باشد؟

امروز هیچ بازیگری نمی‌تواند با قطعیت، خیال هیچ کشوری را از منظر امنیتی «کاملاً راحت» کند. ایالات متحده آمریکا با تمام قدرت، ظرفیت تکنولوژیک، و آرایش نظامی گسترده‌ای که در منطقه به نمایش گذاشته ـ از استقرار ناوهای هواپیمابر گرفته تا فعال‌سازی پایگاه‌های نظامی، اعزام جنگنده‌های اف-۲۲، و تحرک هواپیماهای سوخت‌رسان ـ در حال ارسال یک انگاره عملیاتیِ پرشدت و پرحجم است. این تحرکات، بیانگر نوعی آمادگی برای کنش نظامی در سطوح بالا محسوب می‌شود.

اما در سوی دیگر این معادله، ایران قرار دارد. ایران کشوری «دست‌بسته» نیست و از قابلیت‌های مؤثر و قابل‌اتکایی در حوزه نظامی و تاکتیکی برخوردار است. با این حال، یکی از چالش‌های مهم در حوزه توان نظامی ایران، به وضعیت معیشتی و رفاهی نیروهای نظامی بازمی‌گردد. نیروی نظامی، برای ایفای نقش مؤثر در میدان، نیازمند آن است که از حداقلی از آرامش و ثبات در زندگی شخصی و خانوادگی برخوردار باشد. واقعیت این است که سطح حقوق و مزایای نیروهای نظامی در ایران محدود است و این مسئله، خود به یک چالش ساختاری تبدیل شده است. پرسش اساسی اینجاست: نیرویی که دغدغه معیشت و آینده خانواده خود را دارد، چگونه می‌تواند با حداکثر تمرکز و آمادگی وارد میدان نبرد شود؟ چگونه می‌توان انتظار داشت که این نیرو، در شرایط نابرابری تاکتیکی، با روحیه‌ای کامل وارد مواجهه شود و حتی شهادت را بپذیرد، در حالی که نسبت به حمایت‌های پسینی از خانواده خود اطمینان کافی ندارد؟ این یک مسئله بنیادین در حوزه پایداری قدرت نظامی است.

با این وجود، ایران همچنان این ظرفیت را دارد که در شرایط بحرانی، حداکثر توان تاکتیکی خود را به‌کار گیرد. یکی از دلایلی که دونالد ترامپ از «مهلت زمانی برای دیپلماسی» سخن می‌گوید ـ برای مثال وقتی از فرصت یک‌ماهه صحبت می‌کند ـ لزوماً اعطای فرصت به ایران نیست؛ بلکه بخشی از آن، ناظر بر نیاز عملیاتی آمریکا برای تکمیل آرایش نظامی خود در منطقه است. برای نمونه، ناوی که در ۱۲ فوریه از حوزه آمریکای لاتین حرکت کرده، طبیعتاً اواخر فوریه به منطقه خواهد رسید. این فاصله زمانی، فرصتی برای تکمیل استقرار یگان‌ها، تقویت آرایش دفاعی، و افزایش ضریب آمادگی عملیاتی آمریکاست. بنابراین، آنچه در ظاهر «فرصت دیپلماتیک» نامیده می‌شود، در واقع می‌تواند بخشی از زمان‌بندی نظامی برای تکمیل استقرار نیروها باشد.

در چنین شرایطی، نگرانی کشورهای منطقه از شکل‌گیری جنگ نیز قابل درک است. هیچ‌یک از بازیگران منطقه‌ای تمایل جدی به وقوع جنگ ندارند؛ زیرا هرگونه درگیری نظامی، به‌سرعت از سطح یک جنگ ملی عبور کرده و ابعاد منطقه‌ای پیدا می‌کند. مرز میان جنگ ملی و جنگ منطقه‌ای، به‌ویژه در خاورمیانه، بسیار باریک و شکننده است. وقتی کشوری در معرض تهاجم یا تهدید هیستریک از سوی قدرتی مانند آمریکا ـ و هم‌زمان با حمایت برخی قدرت‌های اروپایی و اسرائیل ـ قرار می‌گیرد، طبیعی است که سازوکارهای رفتاری آن، ماهیتی واکنشی پیدا کند. در ادبیات راهبردی، ما با معادله‌ای به نام «تحریک و واکنش» مواجهیم: هر میزان که سطح کنش تحریک‌آمیز افزایش یابد، سطح و شدت واکنش متناسب نیز افزایش پیدا می‌کند. به همین دلیل، درک متقابل از آستانه‌های تحریک و پیامدهای واکنشی آن، یکی از مؤلفه‌های کلیدی در مدیریت بحران و جلوگیری از لغزش به‌سوی جنگ محسوب می‌شود.

چشم‌انداز رفع تحریم‌ها

 در بخش‌های مختلف صحبت‌هایتان بارها به پیامدها و آثار گسترده تحریم‌ها بر ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران اشاره کردید و نقش آن را در شکل‌گیری برخی شکاف‌های داخلی و فرسایش سرمایه اجتماعی برجسته دانستید. با توجه به همین چارچوب تحلیلی، این پرسش مطرح می‌شود که از منظر هیئت دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران و مذاکره‌کنندگان ایرانی، هدف اصلی از ورود به این دور از مذاکرات چیست؟ آیا این گفتگوها بیش از هر چیز ماهیتی «بازدارنده» دارد و با اولویت جلوگیری از وقوع جنگ و مدیریت یک بحران امنیتی دنبال می‌شود؟ یا اینکه باید آن را تلاشی در جهت «رفع یا کاهش تحریم‌ها» و گشایش در حوزه اقتصادی و مالی کشور دانست؟ به بیان دیگر، در دستگاه محاسباتی تیم مذاکره‌کننده ایرانی، کدام‌یک وزن و اولویت بیشتری دارد: مهار تهدید نظامی یا برطرف‌سازی فشارهای تحریمی؟

زمانی که ما «بسته هسته‌ای» پیشنهادی ایالات متحده را در یک کانتکست مشخص می‌پذیریم، این پذیرش حامل یک پیام روشن است. اساساً تحریم‌ها با چه هدفی اعمال شد؟ با این هدف که سطح و دامنه قابلیت‌های هسته‌ای ایران از یک حد معین فراتر رفته بود. حال اگر ایران موافقت می‌کند که سطح غنی‌سازی را رقیق کرده و به حدود ۳.۶۷ درصد برساند، و همچنین می‌پذیرد که چارچوب‌های مرتبط با پروتکل الحاقی و بازرسی‌های گسترده‌تر را اجرا کند، طبیعتاً انتظار منطقی این است که تحریم‌هایی که دقیقاً با همین بهانه اعمال شده‌اند، برداشته شوند.

تفاوت بنیادین میان «دیپلماسی» و «تسلیم» دقیقاً در همین نقطه تعریف می‌شود: در دیپلماسی، شما امتیاز می‌دهید و در مقابل امتیاز می‌گیرید؛ اما در تسلیم، امتیاز می‌دهید بدون آنکه دستاوردی دریافت کنید. اگر سناریوی دوم شکل بگیرد، به‌طور اجتناب‌ناپذیر ساخت سیاسی در آینده با مناقشات عمیق‌تری مواجه خواهد شد؛ زیرا جامعه و نخبگان این پرسش را مطرح خواهند کرد که چرا امتیاز داده شد بدون آنکه گشایش ملموسی حاصل شود.

اما درباره سناریوی شکست مذاکرات: ترامپ مذاکرات را اساساً با «معادله هسته‌ای» آغاز کرد. در این حوزه، امکان دستیابی به توافق وجود دارد؛ توافقی که در آن حفظ ظرفیت‌های بنیادین هسته‌ای ایران، تداوم روند غنی‌سازی در سطح محدود، همراه با بازرسی‌های شدیدتر و پذیرش سقف‌های فنی مشخص (در مقیاس‌های پایین‌تر از ظرفیت‌های حداکثری) قابل تصور است. این می‌تواند گام نخست باشد. ایران آمادگی ورود به چنین چارچوبی را دارد.

اما گام‌های دوم و سوم، به‌مراتب پیچیده‌تر و حساس‌ترند و به نوعی «پاشنه آشیل» معادله دیپلماسی محسوب می‌شوند: موضوع توان موشکی، و موضوع نقش و حضور منطقه‌ای و شبکه‌های مقاومت.  این دو مؤلفه، برای بقا و سیاست‌گذاری راهبردی ایران اهمیت حیاتی دارند. به همین دلیل، احتمال بسیار بالاست که دیپلماسی در این حوزه‌ها با توقف، ایستایی یا بن‌بست مواجه شود. از همین رو، نگاه من این است که دیپلماسی در شرایط موجود باید ماهیتی «چندجانبه» و «مرحله‌ای» داشته باشد. رویکرد «همه یا هیچ» اگرچه ممکن است از منظر نظری جذاب به نظر برسد، اما در عمل می‌تواند به تصاعد بحران منجر شود.

واگذاری یا محدودسازی قابلیت‌های هسته‌ای، در حالی که تهدیدها در حوزه‌های دیگر ــ مانند موشکی یا منطقه‌ای ــ همچنان پابرجا بماند، نمی‌تواند مطلوبیتی پایدار برای ایران ــ یا هر کشور دیگری که در معرض چنین بازی فزاینده‌ای از فشار قرار دارد ــ ایجاد کند. به بیان دیگر، توازن میان امتیازدهی و رفع تهدید، شرط لازم موفقیت هر توافقی است؛ در غیر این صورت، توافق نه به کاهش بحران، بلکه به تعویق بحران‌های بزرگ‌تر منجر خواهد شد.

توسعه مذاکرات

  در پایان سفر به عمان، آقای علی لاریجانی جمله‌ای مطرح کردند که بازتاب قابل توجهی در فضای تحلیلی و رسانه‌ای داشت. ایشان اشاره کردند که «اگر مذاکرات در سطح و چارچوبی که ایران مطرح کرده به نتیجه برسد، این ظرفیت می‌تواند به مذاکرات در موضوعات دیگر نیز تسری پیدا کند.» سؤال اینجاست که این گزاره را چگونه باید تفسیر کرد؟ آیا باید آن را یک «ترفند دیپلماتیک» دانست؛ برآمده از تجربه و هوشمندی یک چهره باسابقه در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی، با هدف مدیریت فضای مذاکرات و ارسال سیگنال‌های کنترل‌شده به طرف مقابل؟ یا اینکه فراتر از یک تکنیک گفتاری و تاکتیکی، این جمله نشانه‌ای از یک «جهت‌گیری متفاوت در سطح حکمرانی» است؛ به این معنا که این بار، رویکرد کلان تصمیم‌گیری در قبال مذاکرات، انعطاف‌پذیرتر و مرحله‌بندی‌شده‌تر تعریف شده و آمادگی دارد در صورت تحقق توافق در حوزه هسته‌ای، مسیر گفت‌وگو را به سایر حوزه‌های اختلافی نیز گسترش دهد؟ به بیان دقیق‌تر، آیا ما با یک مانور دیپلماتیک مقطعی مواجهیم یا با نشانه‌ای از تغییر پارادایم در راهبرد مذاکره‌ای جمهوری اسلامی ایران؟

نگاه کنید، بحث اصلی در گام‌های بعدی مذاکرات این است که چه نتایجی حاصل خواهد شد. به تعبیر معروف، «سالی که نکوست از بهارش پیداست». بنابراین باید دید آیا دیپلماسی هسته‌ای جاری میان ایران و ایالات متحده می‌تواند منجر به رفع تحریم‌ها شود و در ازای آن نوعی بازتولید رونق اقتصادی در ایران شکل بگیرد یا خیر.

از منظر راهبردی، نگاه ایالات متحده و برخی کشورهای اروپایی واجد نوعی «رژیم‌چنج کتمان‌شده» بوده است؛ نه لزوماً در قالب مداخله مستقیم، بلکه از مسیر فشار اقتصادی. در واقع، اقتصاد ایران به‌مثابه نبض حیاتی جامعه و کشور، در معرض فشار و محدودسازی قرار گرفته و تلاش شده از طریق به گروگان گرفتن این نبض اقتصادی، تغییرات رفتاری یا ساختاری در ایران ایجاد شود. در فضای موجود، مسئله کلیدی این است که ببینیم در عمل چه گام‌هایی برداشته می‌شود و هر گام چه پیامد عینی به همراه دارد. متناسب با کیفیت و جهت این گام‌ها، طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران نیز راهبردهای خود را تنظیم کند. در این میان، «استراتژی بقا» برای ساخت اجتماعی، آینده سیاسی و نظم منطقه‌ای ایران یک ضرورت محسوب می‌شود؛ چرا که عبور از این راهبرد، در شرایط فعلی، می‌تواند مخاطرات جدی به همراه داشته باشد.

با این حال، به نظر می‌رسد دونالد ترامپ در پی بازتولید «استراتژی آشوب» است؛ آشوبی که می‌تواند در سه سطح بازتولید شود:
نخست در سطح اجتماعی، دوم در عرصه حکمرانی، و سوم در معادلات قدرت، امنیت و نظامی‌گری. بر همین اساس است که رویکرد ترامپ را باید مبتنی بر «دیپلماسی جنگی» دانست، نه دیپلماسی سازنده. زیرا در این الگو، جنگ و دیپلماسی نه در تقابل، بلکه در امتداد یکدیگر و به‌مثابه دو روی یک سکه عمل می‌کنند؛ سکه‌ای که در شرایط کنونی، در اختیار ترامپ قرار دارد و طبعاً او می‌تواند در انداختن این سکه، حتی قواعد بازی را نیز به سود خود تغییر دهد.

آیا از منظر شما، ایالات متحده در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ را می‌توان یک طرف مذاکراتی قابل اعتماد و اتکاپذیر برای جمهوری اسلامی ایران تلقی کرد؟

در عرصه دیپلماسی اساساً مفهومی به نام «اعتماد» جایگاه تعیین‌کننده‌ای ندارد. روابط میان کشورها بر پایه اعتماد شکل نمی‌گیرد، بلکه مبتنی بر قدرت، آینده‌نگری راهبردی و نوعی عقلانیت یا بصیرت سیاسی تنظیم می‌شود. هر بازیگر دیپلماتیک باید هنگام برداشتن هر گام، به‌دقت محاسبه کند که گام بعدی طرف مقابل چه خواهد بود و چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت. در این چارچوب، دونالد ترامپ را باید صرفاً یک فرد یا یک کنشگر شخصی تلقی نکرد؛ بلکه او نمادی از ساخت قدرت و نظام تصمیم‌گیری در ایالات متحده است. نمادی از جریانی که تا حد زیادی از نهادگرایی و دیپلماسی مبتنی بر چندجانبه‌گرایی فاصله گرفته و الگوی رفتاری خود را بر «گزینه خشم» و سیاست فشار و تهدید استوار کرده است. طبیعی است که کار کردن در چنین فضایی بسیار دشوار خواهد بود.

در این شرایط، نباید از سه مؤلفه کلیدی غفلت کرد: ۱. هوشمندی دیپلماتیک، ۲. انعطاف‌پذیری راهبردی، ۳. قدرت مقاومت.  کارآمدی این سه مؤلفه زمانی تحقق می‌یابد که هم‌زمان، بخشی از اعتماد از دست‌رفته جامعه نیز بازتولید و ترمیم شود؛ به‌ویژه در میان گروه‌هایی که تحت تأثیر روایت‌ها و جریان‌های رسانه‌ای بیرونی — از جمله شبکه‌هایی مانند ایران اینترنشنال — قرار گرفته‌اند. بدون بازسازی این سرمایه اجتماعی، حتی موفق‌ترین ابتکارات دیپلماتیک نیز از پشتوانه داخلی لازم برخوردار نخواهد بود.

بسیار سپاسگزاریم.

 

 


نظرات

آخرین اخبار

عراقچی: مذاکرات ژنو پیشرفت داشت/ وارد متن یک توافق احتمالی خواهیم شد
قیمت گوشی امروز سه‌شنبه 28 بهمن 1404 + جدول
جاماندگان از کالابرگ به سامانه سیمین مراجعه کنند+ لینک‌ سامانه
هشدار قاآنی به حامیان اغتشاشات در ایران
جدایی اسکوچیچ از تراکتور در نیمه راه + علت کناره گیری
مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا در شرایط تصاعد بحران
رشد 25 هزار واحدی شاخص کل بورس تهران پس از سه روز نزول متوالی
پنجشنبه، اول ماه مبارک رمضان است + فیلم
قالیباف: قیمت نان و بنزین افزایش نمی یابد/ باید حقوق‌ها در سال دو بار افزایش پیدا کند
بازتاب سخنان و هشدار رهبری ایران به ترامپ و ارتش آمریکا در رسانه‌های جهان
نخست وزیر جدید بنگلادش سوگند خورد
لاریجانی با وزیر انرژی روسیه دیدار کرد
مجلس: هنوز بودجه‌ای برای فدراسیون‌های ورزشی تصویب نشده است
سفارش‌های تسلیحاتی آمریکا از 900 میلیارد دلار فراتر رفت
برگزاری مراسم چهلم شهدا و جانباختگان حوادث دی ماه 1404 در تهران
پادکست | لقمان حکیم:حکمت جاودانه در کلام قرآن
نورویدئو | پدرخوانده ای که ترامپ زیر سایه او نقش آفرینی می کند
واردات ماهانه 70 تا 75 هزار تن گوشت قرمز
وزیر انرژی روسیه: امضای چندین توافق‌نامه با ایران در دستورکار است
قیمت گوشت قرمز امروز 28 بهمن 1404 + جدول
آزادی 9 زندانی تعزیراتی با عفو رهبر معظم انقلاب
آمریکا و ایران: دستیابی به توافق موفق نیازمند آمادگی برابر است
وقت‌کشی واقعی کجاست؟ مذاکره با ساعت یا با نمایش؟
امروز آخرین مهلت ثبت‌نام عرضه خودروهای وارداتی + جدول خودروها
قیمت سکه پارسیان امروز سه شنبه 28 بهمن 1404
قیمت طلا و سکه امروز سه شنبه 28 بهمن 1404+ جدول
وزیر آموزش و پرورش: تمام دانش‌آموزان بازداشت شده، آزاد شده‌اند
بازتاب گسترده هشدارهای رهبر انقلاب به ترامپ در رسانه‌های عربی
آخرین وضعیت پرونده دوومیدانی‌کاران ایرانی زندانی در کره جنوبی
پادکست | دردهای پنهان یک قوس ساده
خسروپناه: بودجه متمرکز برای بازی‌های رایانه‌ای ضروری است
افزایش اعتبارات صندوق بیماران صعب‌العلاج در بودجه 1405
گزارش تصویری | دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر انقلاب
رئیس‌جمهوری آمریکا بر مذاکرات با کوبا برای دستیابی به توافق تاکید کرد
حادثه مرگبار نشت مواد خطرناک در پالایشگاه اشدود رژیم صهیونیستی
خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که می‌تواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد
قیمت دلار و سایر ارزها امروز سه شنبه 28 بهمن 1404+ جدول
مجلس سقف تسهیلات قرض‌الحسنه ازدواج و فرزندآوری را تصویب کرد
سردار رادان: اعتماد مردم بزرگ‌ترین سرمایه پلیس است
جزئیات افزایش حقوق کارکنان و بازنشستگان در سال 1405+ جدول
قیمت نفت خام برنت ثابت ماند
شورای صلح یا اتاق فرمان یک‌جانبه‌گرایی
برنامه کامل دیدارهای مرحله مقدماتی لیگ ملت‌های والیبال 2026 منتشر شد
حادثه تیراندازی در آمریکا 3 قربانی گرفت
29 بهمن ماه؛ آغاز ثبت‌نام نهایی داوطلبان انتخابات میاندوره‌ای مجلس
پیکر عنایت‌الله بخشی بازیگر پیشکسوت تشییع شد
فلش «انتقام» راز جنایت خانوادگی را فاش کرد
اختلاف دقیقه نودی تراکتور با ربیعی/ رسول خطیبی جایگزین می‌شود؟
پیش‌نویس تسلیم ایران آماده است؛ به شبه رسانه ها نگاه کنید!
سبک مذاکره ایرانی شطرنج است، ترامپ کشتی می‌بیند