نورنیوز-گروه سیاسی: در ساعات منتهی به دور تازه گفتگوها، موجی از گزارههای خبری متناقض در فضای رسانهای شکل گرفت: روایتهایی درباره برگزار نشدن مذاکرات، اختلاف بر سر زمان و مکان، و حتی ادعاهایی مبنی بر گسترش دستورکار گفتگوها فراتر از موضوعات از پیش تعریفشده منتشر شد. برخی منابع غیررسمی غربی از تعلیق یا لغو نشست سخن گفتند و همزمان، شبکهای از تحلیلها تلاش کرد این وضعیت را نشانه بنبست با متهم سازی ایران معرفی کند. این فضای مبهم تا جایی پیش رفت که اصل برگزاری نشست نیز در هالهای از تردید قرار گرفت.
در شرایطی که گمانه زنی های رسانه ای حاکی از به بن بست رسیدن سازوکار شکل گیری مذاکرات بود اعلام رسمی زمان و محل برگزاری گفتگوها از سوی سید عباسدعراقچی وزیر خارجه ایران، عملاً به این روایتهای متعارض پایان داد و چارچوب قبلی را تثبیت کرد. با قطعی شدن برگزاری مذاکرات در همان قالب اعلامشده، مشخص شد که موج خبری پیشین که با هدایت طرف آمریکایی در حال ایجاد فضای فشار روانی بود بیش از آنکه بازتاب یک تصمیم واقعی بر خلاف روند اولیه باشد، بخشی از یک نبرد ادراکی و سنجش واکنشها بوده است.
آنچه در این فاصله رخ داد را میتوان در قالب «جنگ ارادهها» تبیین کرد؛ الگویی شناختهشده در رفتار راهبردی آمریکا که بر فشار روانی، سیگنالهای متناقض و بازی با انتظارات طرف مقابل استوار است. در این روش، پیش از آنکه تغییری واقعی در میز مذاکره ایجاد شود، تلاش میشود با ایجاد تردید و بیثباتی ذهنی، طرف مقابل به تجدیدنظر در مواضع یا گسترش دامنه امتیازدهی سوق داده شود. ابزار اصلی این مرحله نه متن توافق، بلکه متن خبر و تفسیر رسانهای است.
در چنین صحنهای، هدف طراح فشار معمولاً آزمودن میزان پایبندی طرف مقابل به خطوط اعلامی است: آیا با تغییر فضا، حاضر به جابجایی دستورکار میشود؟ آیا برای جلوگیری از توقف روند، از چارچوبهای قبلی عدول میکند؟ یا بر همان نقاط توافقشده میایستد و هزینه فضاسازی را میپذیرد؟ پاسخ به این پرسشها برای طرف فشارآور ارزش عملیاتی دارد، زیرا مسیر گامهای بعدی را تعیین میکند.
رفتاری که معادله را تغییر میدهد، واکنش هیجانی یا تبلیغاتی نیست، بلکه ثبات روی چارچوب است. وقتی یک بازیگر بدون ورود به جدال روایتها، صرفاً بر توافقات قبلی تکیه میکند و پیام خود را تغییر نمیدهد، عملاً ابزار اصلی جنگ روانی را خنثی میسازد. در این حالت، موج خبرسازی نمیتواند به تغییر دستورکار منجر شود و طراح فشار ناچار میشود به همان نقطه اولیه بازگردد.
بازگشت روند به برنامه از پیش اعلامشده، از منظر تحلیلی یک شاخص مهم است. در جنگ ارادهها، پیروزی معمولاً با امضای یک متن جدید شناخته نمیشود، بلکه با جلوگیری از تغییر متن قبلی معنا پیدا میکند. طرفی که اجازه نمیدهد چارچوب جابجا شود، بدون آنکه لزوماً امتیاز تازهای گرفته باشد، موازنه را به سود خود نگه میدارد.
بر این اساس، آنچه در این مقطع مشاهده شد، نمونهای از یک الگوی تکرارشونده در رفتار آمریکاییها بود؛ الگویی مبتنی بر فشار ترکیبی و آزمون آستانه تحمل. در مقابل، تجربه انباشته در مواجهه با این شیوه، نوعی حافظه راهبردی ایجاد کرده که واکنش را از سطح خبر به سطح قاعده منتقل میکند. نتیجه چنین وضعی معمولاً بیسر و صدا رقم میخورد: میز برقرار میماند، دستورکار تغییر نمیکند و بازی به زمین اولیه بازمیگردد — و در جنگ ارادهها، همین نشانه تعیینکننده است.
نورنیوز