نورنیوز-گروه سیاسی:در فضای پرتنش روابط ایران و آمریکا، هر سیگنال دیپلماتیک لزوماً به معنای کاهش قطعی تنش نیست؛ همانگونه که هر تحرک نظامی نیز الزاماً مقدمه جنگ نیست. اعلام آمادگی واشنگتن برای مذاکره مجدد با تهران را باید نه در سطح ظاهر، بلکه در چارچوب منطق راهبردی بازیگران، ملاحظات بازدارندگی متقابل و مدیریت ریسک در محیطهای پرتنش تحلیل کرد. پرسش کلیدی این است که آیا این سیگنال دیپلماتیک میتواند پوششی برای خرید زمان با هدف تکمیل آمادگی تهاجمی و پدافندی باشد، یا آنکه بیشتر در راستای مهار چرخه تصاعد و کنترل هزینههای درگیری تعریف میشود.
دیپلماسی بهعنوان ابزار مدیریت صحنه
در ادبیات راهبردی، دیپلماسی صرفاً مسیر حلوفصل اختلافات نیست؛ بلکه یکی از ابزارهای مدیریت صحنه رقابت است. قدرتها در بسیاری از موارد، کانال مذاکره را حتی در اوج تنش باز نگه میدارند تا دامنه نااطمینانی را کنترل و گزینههای عملیاتی خود را حفظ کنند. از این منظر، پیشنهاد مذاکره میتواند کارکردی دوگانه داشته باشد: هم آزمون نیت طرف مقابل و هم تنظیم زمانبندی تحولات.
در چنین چارچوبی، فرض «خرید زمان» یک فرض قابل طرح است. هر بازیگر نظامی برای اجرای یک عملیات پیچیده نیازمند تکمیل زنجیرهای از آمادگیهای اطلاعاتی، عملیاتی، لجستیکی و پدافندی است. بهویژه در سناریوهایی که احتمال پاسخ متقابل شدید وجود دارد، ارتقای ظرفیت دفاع موشکی، تقویت پوشش پدافند منطقهای، افزایش هماهنگی با شرکای ائتلافی و آمادهسازی زیرساختهای حفاظتی اهمیت مضاعف پیدا میکند. دیپلماسی میتواند در این میان نقش یک «وقفهساز راهبردی» را ایفا کند.
با این حال، این فرض یک محدودیت مهم دارد: آمادهسازی برای یک عملیات گسترده، بهسختی قابل پنهانسازی کامل است. جابهجاییهای وسیع نیرو، تغییر آرایش سامانههای دفاعی، افزایش سطح آمادهباش و تحرکات لجستیکی، معمولاً در لایههای مختلف اطلاعاتی قابل رصد است. بنابراین، اعتبار فرض خرید زمان برای اقدام بزرگ، وابسته به شواهد میدانی و نشانههای عینی است، نه صرفاً سیگنالهای سیاسی.
معمای حمله محدود در برابر دکترین پاسخ گسترده
متغیر تعیینکننده دیگر، معادله هزینه–فایده حمله محدود است. وقتی یک طرف بهصورت رسمی اعلام میکند که به هر حمله محدود، پاسخ گسترده خواهد داد، ساختار بازی تغییر میکند. در این وضعیت، گزینه «ضربه محدود و کنترلشده» از یک ابزار کمریسک به یک قمار پرهزینه تبدیل میشود. در منطق بازدارندگی، این همان انتقال از بازدارندگی خطی به بازدارندگی تصاعدی است؛ یعنی حتی کنش کوچک میتواند واکنش بزرگ تولید کند.
برای آمریکا، حمله محدود تنها زمانی معنادار است که سه شرط فراهم باشد: قابلیت مهار پاسخ طرف مقابل، اطمینان نسبی از محدود ماندن دامنه درگیری، و دستاورد عملیاتی روشن. اگر هر سه شرط محل تردید باشد، اقدام محدود نهتنها بازدارنده نیست، بلکه میتواند محرک تصاعد باشد. در چنین محیطی، سیگنال مذاکره بیش از آنکه پوشش حمله باشد، ابزار کاهش ریسک درگیری ناخواسته است.
کارکرد مشروعیتسازی و جنگ روایتها
نباید از کارکرد روایتساز دیپلماسی غفلت کرد. اعلام آمادگی برای مذاکره، یک پیام چندلایه برای افکار عمومی داخلی، متحدان خارجی و بازیگر مقابل است. این پیام میتواند با هدف تثبیت تصویر «بازیگر مسئول» و انتقال بار بنبست به طرف مقابل صادر شود. در صورت شکست گفتوگو، بازیگری که پیشتر سیگنال مذاکره داده، در موقعیت بهتری برای توجیه اقدامات بعدی قرار میگیرد.
از این منظر، دیپلماسی میتواند بخشی از جنگ روایتها باشد؛ ابزاری برای شکلدهی به محیط ادراکی پیش از هر تحول میدانی. در این حالت، هدف اصلی نه خرید زمان برای حمله، بلکه خرید مشروعیت برای فشار است؛ فشاری که میتواند اقتصادی، سیاسی، سایبری یا امنیتی باشد و الزاماً نظامی نیست.
منطق بازی دوطرفه و تعادل ناپایدار
اگر رفتار دو طرف در قالب نظریه بازیها صورتبندی شود، وضعیت به یک بازی با ریسک تصاعد بالا شباهت دارد؛ جایی که هر حرکت تهاجمی میتواند به زنجیره واکنشهای فزاینده منجر شود. در چنین بازیهایی، بازیگران عقلانی معمولاً یک «کانال اطمینان» را باز نگه میدارند تا از سقوط به نقطه بیبازگشت جلوگیری کنند. مذاکره اگر به توافق سریع منجر نشود میتواند نقش همین کانال اطمینان را ایفا کند.
تعادل موجود، تعادلی ناپایدار اما قابل مدیریت است: بازدارندگی متقابل، تهدید متقابل و دیپلماسی موازی. هر سه بهطور همزمان فعالاند. حذف هر ضلع، احتمال لغزش به سمت تقابل کنترلنشده را افزایش میدهد.
فرض استفاده از پیشنهاد مذاکره برای خرید زمان و تکمیل آمادگی دفاعی–تهاجمی، از نظر تئوریک قابل طرح است، اما بدون شواهد عملیاتی کافی، نمیتواند فرض غالب باشد. در مقابل، وزن متغیرهای بازدارندگی متقابل، ریسک تصاعد، و ابهام در دستاورد حمله محدود، سناریوی استفاده از دیپلماسی بهعنوان ابزار کنترل ریسک و مدیریت تنش را تقویت میکند. در محیطی که هزینه خطای محاسباتی بسیار بالاست، مذاکره بیش از آنکه پیشدرآمد جنگ باشد، بیمهنامهای برای جلوگیری از جنگ ناخواسته است.
اعلام آمادگی آمریکا برای مذاکره با ایران، فقط یک پیام دیپلماتیک ساده نیست؛ این سیگنال میتواند هم ابزار مهار تنش باشد و هم بخشی از بازی زمان برای تنظیم آرایش قدرت. پرسش اصلی این است: آیا میز مذاکره فعال شده تا جنگ دور شود یا تا سناریوی فشار با آمادگی بیشتر دنبال شود؟
نورنیوز