نورنیوز-گروه سیاسی:در میانهی هیاهوی تهدیدها و ضدتهدیدها، آنچه امروز بیش از هر چیز در معادله امنیتی منطقه خودنمایی میکند، فروپاشی تدریجی «توهم مصونیت» در سرزمینهای اشغالی است؛ توهمی که جنگ ۱۲ روزه آن را بهطور عینی و پرهزینه در هم شکست. این جنگ، صرفاً یک تبادل آتش محدود نبود، بلکه آزمونی واقعی برای ارزیابی میران تابآوری اجتماعی اسرائیل محسوب میشد؛ آزمونی که نتیجهاش چیزی جز اضطراب فراگیر، اختلال روانی جمعی و هراس مزمن از تکرار ضربه نبود.
در جریان همان جنگ، حملات موشکی گسترده ایران ـ چه مستقیم و چه از طریق شبکه همپیمانان منطقهای ـ نشان داد که جبهه داخلی اسرائیل، برخلاف تصویرسازیهای تبلیغاتی، شکنندهتر از آن است که بتواند یک رویارویی فرسایشی را تاب بیاورد. پناهگاهها پر شدند، فرودگاهها مختل شدند، اقتصاد از نفس افتاد و مهمتر از همه، حس «امنیت روزمره» که ستون فقرات جامعه اسرائیلی است، فرو ریخت. همین تجربه بود که باعث شد تنها در روز چهارم حمله به ایران، تلآویو با تمام توان خود بهدنبال آتشبس بدود؛ آتشبسی نه از موضع قدرت، بلکه از سر اضطرار.
این واقعیت، امروز به یک متغیر کلیدی در محاسبات واشنگتن تبدیل شده است. دونالد ترامپ، فارغ از لفاظیهای همیشگی، با یک عدم قطعیت راهبردی روبهروست: هرگونه حمله به ایران، الزاماً به یک درگیری دوجانبه محدود نمیماند. پاسخ ایران، بنا بر دکترین اعلامی و تجربه عملی، همزمان چندلایه و چندجبههای خواهد بود. به بیان روشنتر، تهران صراحتاً اعلام کرده است که هر تجاوزی علیه ایران، نهتنها متجاوز مستقیم، بلکه اسرائیل را نیز بهعنوان شریک راهبردی هدف قرار خواهد داد.
این همان نقطهای است که معادله را برای ترامپ پیچیده میکند. حمله به ایران، به معنای پذیرش ریسک ضربه به پایگاههای آمریکا در منطقه از یکسو و فرو رفتن اسرائیل در آتش پاسخ موشکی از سوی دیگر است. تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که حتی حملات محدود نیز میتواند زنجیرهای از واکنشها را فعال کند که مهار آن از کنترل بازیگران خارج شود. بهویژه آنکه ایران، برخلاف بسیاری از رقبای منطقهای آمریکا، ظرفیت تداوم آتش و تنوع ابزار پاسخ را دارد.
در سرزمینهای اشغالی، این واقعیت به شکل اضطراب مزمن بروز کرده است. جامعهای که هنوز از شوک حملات پیشین بیرون نیامده، حالا هر تهدید لفظی را بهمثابه پیشدرآمد یک شب موشکی دیگر میبیند. رسانهها، محافل امنیتی و حتی ژنرالهای بازنشسته اسرائیلی، ناخواسته در حال بازتولید یک پیام واحد هستند: جنگ بعدی، اگر آغاز شود، شبیه دفعات قبل نخواهد بود. این بار، عمق سرزمینی کوچک، تراکم جمعیتی بالا و فرسایش روانی، دست بالا را از اسرائیل میگیرد.
از سوی دیگر، ایران دقیقاً روی همین نقطه ضعف سرمایهگذاری کرده است. راهبرد تهران، صرفاً بر انهدام فیزیکی متمرکز نیست، بلکه هدفگیری همزمان «اراده اجتماعی» اسرائیل را دنبال میکند. وقتی زندگی روزمره مختل و مهاجرت معکوس تشدید شود و اعتماد به نهادهای امنیتی کاهش یابد، حتی بدون اشغال یک وجب خاک، بازدارندگی فرو میریزد. جنگ ۱۲ روزه، نمونه فشردهای از همین الگو بود.
در چنین فضایی، تلاش کشورهای عربی برای مهار بحران نیز معنا پیدا میکند. نگرانی آنها نه از سر همدلی با اسرائیل یا آمریکا، بلکه از ترس سرریز بیثباتی است. حمله به ایران، بهسرعت میتواند شریانهای انرژی، تجارت و امنیت منطقه را مختل کند؛ سناریویی که هیچ بازیگر عاقلی خواهان آن نیست. این فشارهای منطقهای، در کنار افکار عمومی آمریکا که تمایلی به یک جنگ پرهزینه جدید ندارد، دست ترامپ را بیش از پیش بسته است.
اسرائیل بار دیگر خود را در مرکز صفحه شطرنج میبیند؛ مهرهای که شاید آغازگر حرکت نباشد، اما نخستین قربانی هر اشتباه محاسباتی خواهد بود. جنگ ۱۲ روزه نشان داد که جبهه داخلی این رژیم، ظرفیت یک رویارویی بزرگ را ندارد و همین واقعیت، به یکی از مؤثرترین ابزارهای بازیگری فعال ایران تبدیل شده است. امروز، تهدید اصلی برای تلآویو نه فقط موشکها، بلکه انتظارِ موشکهاست؛ انتظاری که شب و روز، آرامش اجتماعی را میفرساید و تصمیمسازان را به احتیاطی ناخواسته سوق میدهد.
نورنیوز