نورنیوز-گروه سیاسی:اگر جهش تاریخی طلا را فقط با تنشهای بیرونی یا تحولات ژئوپلیتیکی توضیح دهیم، بخش مهمی از ماجرا نادیده گرفته میشود. نقطه ثقل بازگشت پرقدرت طلا به صدر سبد داراییهای امن، بیش از هر چیز به درون مرزهای ایالات متحده بازمیگردد؛ جایی که اقتصاد آمریکا با مجموعهای از شکافهای ساختاری، ناترازیهای مزمن و بحرانهای پنهان مواجه است، اما در روایت رسمی کاخ سفید ــ بهویژه در ادبیات دونالد ترامپ ــ این واقعیتها بهطور مداوم وارونهنمایی میشوند.
اقتصاد آمریکا در ظاهر با شاخصهای رشد و اشتغال تزئین میشود، اما در لایههای عمیقتر، نشانههای فرسایش بهوضوح قابل مشاهده است. کسری بودجه فزاینده، بدهی عمومی افسارگسیخته و کاهش توان دولت فدرال در مدیریت تعهدات مالی، به یکی از اصلیترین نگرانیهای بازارهای جهانی تبدیل شده است. ترامپ تلاش میکند این وضعیت را با شعارهای «قدرت اقتصادی» و «بازگشت عظمت» پنهان کند، اما بازارها برخلاف افکار عمومی، با اعداد و ترازنامهها تصمیم میگیرند، نه با سخنرانیها. تضعیف مداوم دلار در چنین بستری، نشانهای از بیاعتمادی آرام اما پیوسته به بنیانهای مالی آمریکا است؛ بیاعتمادیای که مستقیماً به نفع طلا عمل میکند.
در همین چارچوب، جنگ تعرفهها به یکی از عوامل تشدیدکننده این روند بدل شده است. سیاستهای تجاری تهاجمی ترامپ، از اعمال تعرفههای سنگین علیه چین گرفته تا تهدید شرکای سنتی در اروپا و شرق آسیا، نهتنها به بازسازی صنعت آمریکا منجر نشده، بلکه هزینههای تولید را افزایش داده و فشار تورمی را به اقتصاد داخلی بازگردانده است. بازارها بهخوبی میدانند که جنگ تعرفهها، در نهایت نوعی مالیات پنهان بر مصرفکننده آمریکایی است؛ مالیاتی که رشد را تضعیف و ثبات را فرسوده میکند. در چنین شرایطی، افزایش تقاضا برای طلا، واکنشی عقلانی به سیاستهایی است که ریسک سیستماتیک اقتصاد آمریکا را بالا بردهاند.
اما این تصویر بدون در نظر گرفتن رفتار خارجی ترامپ کامل نمیشود. رئیسجمهوری آمریکا، برای پوشاندن ضعفهای داخلی، همواره به بحرانسازی در بیرون از مرزها متوسل شده است. از تحرکات پرتنش در حوزه کارائیب و فشارهای سیاسی-اقتصادی بر کشورهای این منطقه گرفته تا تشدید مداخلات و تهدیدها در خاورمیانه، همه در یک الگوی مشخص قابل تحلیلاند: انتقال بحران از داخل به خارج. این رویکرد اگرچه در کوتاهمدت میتواند توجه افکار عمومی داخلی را منحرف کند، اما در سطح بینالمللی، به افزایش نااطمینانی و بیثباتی منجر میشود؛ نااطمینانیای که مستقیماً بازارهای مالی را تحت تأثیر قرار میدهد.
افزایش تنش در خاورمیانه، اختلال در مسیرهای انرژی، و بیثباتسازی محیط پیرامونی آمریکا، نهتنها ریسک ژئوپلیتیکی جهان را بالا میبرد، بلکه هزینههای اقتصادی مستقیمی نیز برای خود ایالات متحده دارد. رشد هزینههای نظامی، فشار بر بودجه فدرال و تشدید بیاعتمادی سرمایهگذاران خارجی به سیاستگذاری آمریکا، بخشی از پیامدهای این بحرانسازیهاست. نتیجه طبیعی چنین فضایی، حرکت سرمایهها به سمت داراییهایی است که از سیاست و قدرت نظامی فاصله دارند؛ و طلا دقیقاً در همین نقطه قرار میگیرد.
نکته معنادار دیگر، تغییر رفتار بانکهای مرکزی در مواجهه با این شرایط است. کاهش سهم دلار و اوراق خزانه آمریکا در ذخایر ارزی و افزایش وزن طلا، واکنشی مستقیم به ترکیب خطرناک ضعفهای داخلی آمریکا و سیاستهای پرریسک خارجی آن است. این تصمیمها پیام روشنی دارند: اعتماد به دلار دیگر بدیهی نیست و نظام پولی جهانی در حال آمادهسازی خود برای سناریوهای پرتنشتر است.
در مجموع، جهش طلا را باید آینهای از واقعیتهای ناگفته اقتصاد آمریکا دانست. پشت ویترین پرزرقوبرق روایتهای ترامپ، اقتصادی قرار دارد که زیر فشار بدهی، جنگ تعرفهها و بحرانسازیهای خارجی، ثبات خود را بهتدریج از دست میدهد. طلا در این میان، نه یک انتخاب احساسی، بلکه رأی عدم اعتماد بازارها به مدیریت اقتصادی و سیاسی واشنگتن است؛ رأیی که هرچه شکاف میان واقعیت و روایت عمیقتر شود، سنگینتر خواهد شد.